تبليغاتX

باعرض سلام خدمت دوستان خوبم ... به وبلاگ ارنستو چه گوارا خوش آمدید ... امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگ ارنستو چه گوارا سپری کنید... وبلاگ من آماده  هر تبادل لینک وتبادل لوگو با وبلاگ وسایت های در مورد چه گوار رادارد ...

 
  صفحه نخست |  آرشیو مطالب |  لـــیـــنــک بــه مــا |  مقالات کارگری |  والیپر  |  ويدئو كليپ |  گالری عکس |  کتابخانه |  لینک سایتها  |  اخبار

 

Ø ساعت وتقویم Ø

 

 


Ø مقالات کارگریØ

 

.


به زودی

 


تابلوی گفتمان


Ø جستجو Ø

 

 
جستجوی فارسی در گوگل


 

جستجو در وبلاگ


 


Ø پرچم ما Ø

 

 


Ø آموزشی Ø

 




آموزش مارکسيزم
آموزش کتاب خوانی
واژه نامه سیاسی

 


Ø لوگو دونیØ

 

لوگوی شما

لوگوی شما

www.el.che.prv.pl - HASTA LA VICTORIA SIEMPRE!

Che-Lives.com - Click HERE


  لوگوی من

 



فایلهای صوتی کلیک کن

 




ما سوسياليست ها آزادتريم زيرا كامل تريم ، كامل تريم زيرا آزادتريم!

 
ما سوسياليست ها آزادتريم زيرا كامل تريم ، كامل تريم زيرا آزادتريم!
 
به قلم ارنستو چه گوارا:

 
 
 
foto01 
كار كردن ديگر متضمن آن نيست كه بخشي از وجود فرد ،به شكل نيروي كار فروخته شده به غير واگذار شود كه ديگر به او تعلق ندارد بلكه كار عرصه اي مي شود براي تجلي وجود خود انسان ،اداي سهمي مي شود به زندگاني مشتركي كه فرد انعكاس خويشتن را در آن مي بيند و بالاخره اين كه كار به معناي انجام وظيفه ي اجتماعي فرد در مي آيد .
ما در حد امكان مي كوشيم به كار مفهوم جديد وظيفه ي اجتماعي را بدهيم . از يكسو برآنيم كار را به توسعه ي تكنولوژي وصل كنيم كه امكان فراغت بيشتري را فراهم مي آورد و از سوي ديگر آن را به شكل داوطلبانه اش پيوند مي دهيم ،زيرا با درك ماركسيستي كار ،كمال انسانيت زماني حاصل مي آيد كه فرد از ناگزيري خود را چون كالا نفروشد و براي تامين نيازهاي جسماني اجباراً دست به توليد نزند .
البته كار حتي به شكل داوطلبانه نيز داراي جنبه هاي اجباري است . انسان هنوز نتوانسته است به چنان تغيير و تحولي دست يابد كه در نتيجه ي آن ، جبر محيط براي او به صورت واكنش هاي جا افتاده ي يك موجود اجتماعي درآيد و در موارد بسياري هنوز تحت فشار محيط به توليد مي پردازد (و اين چيزي است كه فيدل آن را الزام اخلاقي مي خواند.) انسان بايد با رهايي از فشار مستقيم محيط اجتماعي خود و در استمرار پيوند با محيط از طريق عادات نو و مفهوم جديد كار به يك نوزايي كامل معنوي نايل گردد و كمونيسم يعني همين .
همان طور كه تغيير و تحول در اقتصاد خود به خود انجام نمي گيرد ، در آگاهي فرد هم اين امر خود به خود نيست . تغييرات در آگاهي آهسته صورت مي گيرد و آهنگ موزوني ندارد . گاه شتاب تغييرات تند است و گاه كند و در مواردي حتي سير قهقرايي دارد.

بعلاوه همان طور كه قبلاً اشاره كردم طبق تصور ماركس در "نقدي بر برنامه ي گوتا" ما با يك دوره ي انتقالي خالص مواجه نيستيم بلكه اين مرحله ي جديدي است كه به روي انسان گشوده مي شود و او پيش بيني نكرده بود كه آغاز انتقال به كمونيسم يا دوره ي ساختن سوسياليسم در گرما گرم مبارزات شديد طبقاتي صورت مي گيرد و حضور عناصري از نظام سرمايه داري در بطن آن درك كامل اين دوره را دشوار مي سازد .
افزون بر اين بايد پذيرفت كه ما هنوز در بدو كار هستيم و پيش از آن كه زحمت تنظيم يك تئوري اقتصادي و سياسي جامع تري را بكشيم بايد هم و غم خود را صرف تفحص پيرامون ويژگي هاي اصلي دوره ي انتقالي بكنيم ، دوره اي كه اقتصاد سياسي آن تكامل نيافته است زيرا عدم پيشرفت فلسفه ي ماركسيستي به علت تحجر رسمي رايج مانع بررسي منظم و اصولي آن دوره گشته است.
ترديدي نيست كه تئوري حاصله ،تاكيد فراواني بر دو ستون ساختمان سوسياليسم خواهد داشت كه عبارتند از : آموزش انسان نوين و توسعه‌ي تكنولوژي. در ارتباط با اين كار زيادي بايد صورت بگيرد ،اما به خصوص هر گونه تعلل در ارتباط با پذيرش مفهوم تكنولوژي ،به عنوان يك سنگ بناي اساسي ،غير قابل قبول است. چرا كه در اينجا موضوع جلو رفتن كورمال كورمال نيست بلكه در پيش گرفتن راه درازي است كه قبلاً كشورهاي پيشرفته ي جهان هموار كرده اند . هم از اين روست كه فيدل اين چنين مصرانه نياز به تعليمات تكنولوژيكي و علمي مردم ما و به خصوص قشر پيشتاز را تاكيد مي كند.
در قلمرو انديشه هاي جدا از فعاليت هاي توليدي اختلاف بين ضرورت هاي مادي و معنوي را بهتر مي توان مشاهده كرد. بشر مدت هاي مديدي است كه مي كوشد از طريق فرهنگ و هنر ،خويشتن را از "ازخود بيگانه گي " نجات دهد . در حالي كه با 8 يا بيش از 8 ساعت كار روزانه به حال مرگ مي افتد . پس از فراغت از كار با آفرينش هاي معنوي اش حيات دوباره مي يابد . لكن اين داروي شفابخش ،آغشته به ميكروب همان مرض است : تلاش فردي براي هم سويي با جهان . او به دفاع از فرديت خويش برمي خيزد كه به دست محيط سركوب شده است و نسبت به مفاهيم زيبايي چنان واكنشي نشان مي دهد كه گويي آرزويش حفظ نوعي عصمت مريم وار است .
و اين چيزي نيست جز تكاپو براي فرار از واقعيات . قانون ارزش، حالا ديگر صرفاً بازتابي از مناسبات توليدي نيست ؛سرمايه داران انحصار گر ـ حتي در حين به كار گرفتن روش هاي كاملاً تجربي ـ چنان پيچ وتابي به هنر مي دهند كه تبديل به يك غلام سربه زير مي شود .هنرمند بايد آن هنري را فرا گيرد كه باب طبع روبناي جامعه باشد و دستگاه متمردان را مقهور كند. فقط صاحبان استعدادهاي فوق العاده ممكن است بتواند اثر واقعي خود را بيافريند . مابقي يا به جرگه‌ي جيره خواران بي آبرو مي پيوندند و يا زير فشار له مي شوند.

foto11
نوعي مكتب كند و كاو هنري جعل مي شود كه اسمش را تعريف آزادي مي گذارند ،اما اين "كند و كاو " محدوديت هايي دارد كه ظاهراً نامحسوس اند و فقط هنگامي عيان مي شوند كه مشكلات واقعي انسان و از خود بيگانگي او ما را با آن محدوديت ها رو در رو مي كند . سوژه هاي اندوهناك بي معني يا تفنن هاي مبتذل به منزله ي دريچه ي اطمينان بي دردسري براي جلوگيري از غليان تشويش انسان در مي آيند و با اين عقيده سخت مقابله مي گردد كه مي توان از حربه ي هنر براي اعتراض استفاده نمود.
آنان كه دست از پا خطا نكنند باراني از آفرين بر سرشان فرو مي ريزد ـ از آن آفرين هايي كه يك ميمون براي ادا و اطوار در آوردن هايش مي گيرد ـ به هر حال شرط لازم آنست كه هنرمند خيال گريز از قفس نامرئي اش را به خود راه ندهد.

هنگامي كه انقلاب قدرت را به دست گرفت ، آن ها كه تحت نظام قبل به كلي رام و اهلي شده بودند ، مهاجرت دسته جمعي كردند . مابقي ـ انقلابي و غير انقلابي ـ راهي نو در برابر خود يافتند . كند و كاو هنري تكاني نو خورد و ليكن مسيرها كم و بيش از قبل معين بودند و مفهوم گريز اين بار پشت كلمه "آزادي"پنهان گرديد . اين طرز تلقي حتي در ميان انقلابيون هم ظاهر گشت كه بازتابي از تاثير ايده آليسم بورژوايي بر آگاهي آنان بود .
در كشورهايي كه جريان مشابهي روي داده ،اينگونه گرايش ها با نوعي تعصب افراطي مواجه شده است . فرهنگ به شكل جامع آن در واقع از منهيات به شمار مي رفته و قله ي عروج فرهنگي همانا ترسيم دقيق طبيعت محسوب مي شده است . بعدها جلوه ي مكانيكي واقعيات اجتماعي آن طور كه آن ها خواهان نمايش آن بودند نشانه ي صعود هنرمند به قله ي فرهنگ تلقي گرديد :جامعه اي ايده آل و تقريباً عاري از هرگونه خصومت وتضاد ،جامعه اي كه آن ها سعي در خلق آن داشتند .
سوسياليسم جوان است و مرتكب اشتباهاتي مي شود . ما انقلابيون غالباً از دانش و شهامت فكري لازم براي پرورش انسان نوين با روشي نو بي بهره ايم و روشهاي سنتي نيز متاثر از جامعه اي هستند كه آن ها را ابداع كرده است (موضوع هاي رابطه ي شكل و محتوا در اينجا نيز مطرح مي شود ) عدم شناخت مسايل در سطح وسيعي مشاهده مي شود و ما در زمينه ي سازندگي مادي غرق مشكلات هستيم . در ضمن هنرمندان بانفوذي هم وجود ندارند كه از نفوذ انقلابي بالايي نيز برخوردار باشند . بنابر اين افراد حزبي بايد بار وظيفه ي دستيابي به هدف اصلي يعني آموزش مردم را راسا به دوش بگيرند.
از اين رو آنچه اكنون دنبال مي شود ساده گرداني است ، چيزي كه براي همگان قابل فهم باشد ،چيزي كه مامور و كارگزار آنرا بفهمد . كندوكاو هنري حقيقي به پايان مي رسد و فرهنگ عمومي از در آميختن ارزشهاي كنوني سوسياليستي با بقاياي فرهنگي گذشته ي (لذا بي خطر )بنا مي شود . به اين ترتيب رئاليسم سوسياليستي بر پايه هاي هنر قرن پيش ظهور مي كند
foto22
اما هنررئاليستي قرن نوزدهم نيز داراي سيرتي طبقاتي است كه شايد محتواي سرمايه داري آن به مراتب از هنر منحط قرن بيستم بيشتر باشد كه برملا كننده درد و رنج انسان از خود بيگانه است . در عرصه ي فرهنگ ،سرمايه داري هرچه در چنته داشته عرضه نموده و اينك چيزي جز بوي تعفن يك جسد يعني همين فساد هنري امروز از آن بجاي نمانده است .
ولي چرا بايد تنها نسخه ي معتبر را در قالب هاي منجمد رئاليسم سوسياليستي جستجو كنيم؟ ما نمي توانيم "آزادي " را در برابر رئاليسم سوسياليستي عَلَم كنيم ، چرا كه آزادي هنوز وجود خارجي ندارد و تا رشد كامل جامعه ي جديد نيز به وجود نخواهد آمد . با اين وجود ما نبايد با تكيه بر تخت موبد اعظمي كه داعيه‌ي رئاليسم به هر قيمتي را دارد ،كليه‌ي صور هنري از نيمه ي اول قرن نوزدهم به بعد را تخلیه كنيم ، زيرا اين همان اشتباه "پرودني" خواهد بود ،يعني لغزيدن به گذشته و غل وزنجير زدن به هنر نمايي انساني كه تازه به دنيا مي آيد و در حال خودسازي است.

آنچه ما بدان نيازمنديم پديد آوردن يك مكانيسم ايدئولوژيكي ـ فرهنگي است كه هم تاب تحمل كندوكاو آزاد را داشته باشد و هم قدرت ريشه كن ساختن علف هاي هرزه اي را كه در زمين بكر سوبسيد پرداختن دولتي به راحتي رشد مي كنند.
در كشور ما اشتباه رئاليسم مكانيكي رخ نداده ، بلكه عكس آن رخ داده است و علتش هم نفهميدن لزوم آفرينش يك انسان نوين است ،انسان نويني كه نه عقايد قرن نوزدهم را معرف باشد و نه عقايد قرن بيمار و منحط ما را .
اگر چه اين هنوز يك آرزوي ذهني است و روش و قاعده هاي معيني براي آن تنظيم نشده است ،لكن ما بايد در پي ساختن انسان قرن بيست و يكم باشيم . اين دقيقاً يكي از اهداف مطالعات و فعاليتهاي ماست. هر موفقيت تئوريكي كه ما در اين زمينه كسب كنيم ـ و يا بر عكس ،هر نتيجه گيري جامع تئوريكي كه بر مبناي تحقيقات مشخص ما حاصل شود ـ به منزله ي كمك با ارزشي به ماركسيسم ـ لنينيسم و به آرمان بشريت خواهد بود .
با نشان دادن واكنش عليه انسان قرن نوزدهم ما به ورطه‌ي انحطاط قرن بيستم لغزيده ايم . اين اما اشتباه هولناكي نيست ، اگر برطرف شود و ما راه را بر تجديد نظر طلبي غير اصولي نگشاييم.

عقايد جديد به نحو مطلوبي در درون جامعه قوام مي گيرند و توده هاي وسيع به درجات بالاتري از رشد مي رسند . وجود امكانات مادي همگون و يكسان ،براي رشد كليه ي افراد جامعه، ثمر بخشي تلاش هاي فعلي را به دنبال خواهد داشت . حال زمان مبارزه است، آينده نيز به ما تعلق دارد .
خلاصه بگويم : مشكل بسياري از هنرمندان و روشنفكران ما در گناه اوليه آن ها نهفته است : بدين معني كه آن ها حقيقتاًً انقلابي نيستند . درخت نارون ممكن است از طريق پيوند ،گلابي بدهد ولي ما بايد به فكر كاشتن درخت گلابي هم باشيم. نسل هاي جديدي قدم به عرصه ي وجود خواهند گذاشت كه از آن گناه اوليه منزه اند .هر قدر كه صحنه ي فرهنگ و امكانات خود نمايي آن وسيع تر شود ،احتمال ظهور هنرمندان بزرگ هم بيشتر مي شود .
وظيفه ي ما اينست كه نسل حاضر را كه به خاطر تضاد هايش دچار از هم گسيختگي گرديده از انحراف باز داريم و به او اجازه ندهيم كه نسل هاي بعدي را هم به انحراف بكشاند . ضمن اين كار نبايد غلامان حرف شنو و تابع طرز فكر رسمي به وجود بياوريم و نه"دانشجويان بورسيه"كه اموراتشان به هزينه ي دولت مي چرخد و هنر به اصطلاح آزاد را تجربه مي كنند . انقلابيوني قدم به جلو خواهند گذاشت كه نغمه ي انسان نوين را با صداي حقيقي مردم خواهند سرود. و اين احتياج به زمان دارد .
در جامعه ما جوانان و حزب نقش مهمي را ايفا مي كنند.
جوانان به ويژه از اهميت خاصي برخوردارند ، چرا كه خمير مايه اي عاري از آلودگي هاي پيشين هستند براي ساختن انسان نوين . رفتار ما با جوانان در انطباق با آمال و اهداف ماست . امور تعليماتي جوانان هر روز كامل تر مي شود و درگير نمودن آنان در نيروي كار از ابتداي امر همواره مد نظر است . دانشجويان بورسيه ي ما در تعطيلات و يا در ضمن تحصيل به كار يدي مشغولند . كار در مواردي جنبه ي پاداش دارد ،در موارد ديگر جنبه آموزش ، ليكن هرگز تنبيه تلقي نمي شود . نسل نويني در شرف تولد است.

حزب يك يك سازمان پيشتاز و متشكل از بهترين كارگراني است كه از طرف همكارانش براي عضويت در حزب پيشنهاد مي شوند . با اين كه حزب يك اقليت به شمار مي رود ولي به لحاظ كيفيت كادرهايش از نفوذ و اعتبار زيادي برخوردار است . تبديل حزب به بك حزب توده اي آرزو و آرمان ماست ، در صورتي كه توده ها به سطحي از رشد هم طراز با پيشتاز رسيده باشند يعني هنگامي كه از طريق آموزش, كمونيسم را پذيرا شده باشند .
اين هدف آموزشي به طور دائم محور فعاليت هاي ما را تشكيل مي دهد . خود حزب يك سرمشق زنده است . كادرهاي آن بايد مظهر سخت كوشي و از خود گذشتگي باشند. آن ها بايد با عمل خود توده ها را به سرانجام مقصود رهبري كنند ؛ و اين امر متضمن سال ها مبارزه ي دشوار با مشكلات سازندگي اقتصادي ، دشمنان طبقاتي ،فساد به جا مانده از گذشته و امپرياليسم است .
اكنون مي خواهم درباره ي نقش فرد به عنوان جزيي از انبوه توده هاي سازنده ي تاريخ ، توضيحاتي بدهم . آنچه مي گويم تجربه ي ماست ، نسخه و تجويز نيست .
فيدل نيروي محركه‌ي انقلاب را در سالهاي نخست آن و همچنين رهبري آن را تامين كرد . آهنگ انقلاب را نيز همواره او تعيين كرده است . اما گروه قابل ملاحظه اي از انقلابيون هم هستند كه دارند به موازات رهبر مركزي رشد مي كنند و توده‌ي وسيعي هم هست كه به لحاظ ايمان به رهبرانش از ايشان پيروي مي كند؛ اين ايمان ناشي از توانايي رهبران در توجيه آمال و خواسته هاي توده است .
در اينجا موضوع اين نيست كه يك نفر بايد چند كيلو گوشت مصرف كند يا چند بار در سال مي تواند كنار دريا برود و يا با دستمزدهاي امروزي چه مقدار جنس لوكس مي توان از خارج تهيه كرد . موضوع اينست كه فرد خود را كامل تر حس كند ، احساسي حاكي از غناي دروني بيشتر و مسئوليتي بيش از بيش داشته باشد.
فرد در كشور ما اين مسئله را مي فهمد كه دوران شكوهمندي كه در آن زندگي مي كند ، دوران فداكاري و از خود گذشتگي است ؛ او هم اكنون با ايثار آشناست . رزمندگان سييرا مايسترا و جاهاي ديگر اولين كساني بودند كه اين مسئله را فهميدند ، بعدها كل كوبا آنرا فهميد . كوبا كشور پيشتاز آمريكاي لاتين است و بايد فداكاري و از خودگذشتگي را به منصه ي ظهور برساند ،چرا كه با داشتن موقعيت يك پيشگام ، راه كسب آزادي كامل را به توده هاي آمريكاي لاتين نشان مي دهد.
در داخل كشور ، رهبري بايد نقش پيشتاز خود را ايفا كند و در اينجا بايد اذعان نمود كه در يك انقلاب واقعي ،انقلابي كه فرد همه چيزش را در اختيار آن مي گذارد و انتظار دريافت كوچكترين پاداش مادي را ندارد ، عهده داربودن وظيفه ي پيشتاز انقلابي ضمن آن كه از شكوه و عظمت برخوردار است ،از رنج و تالم نيز بي بهره نيست .
اين گفته اگر چه ممكن است مضحك به نظر آيد ولي به اعتقاد من راهنماي عمل يك انقلابي حقيقي ،احساسات عميق عاشقانه ي اوست . غير ممكن است كه انقلابي اصيلي را بتوان يافت كه فاقد اين كيفيت باشد . از اهم جلوه هاي پرالتهاب زندگي يك رهبر ، ضرورت تركيب احساسات آتشين با خونسردي هشيارانه و اتخاذ بي درنگ تصميمات دردناك بدون احساس تنش عصبي است . انقلابيون پيشتاز ما بايد عشق به خلق ها و عشق به والاترين هدف ها را به شكلي جدايي ناپذير كمال مطلوب خود سازند. آن ها نمي توانند به محبت هاي كوچك روزمره اكتفا و به سطحي تنزل نمايند كه افراد عادي عشق خود را بيان مي كنند .

 


رهبران انقلاب فرزنداني دارند كه تازه به حرف آمده اند اما موردي براي يادگيري كلمه "بابا"نيافته اند . همسراني دارند كه بايد بخشي از فداكاري و از خودگذشتگي آنان باشدتا انقلاب بتواند به سرمنزل مقصود برسد. دايره ي دوستان آن ها محدود به جمع رفقاي انقلابي شان است. خارج ازاين دايره زندگي براي آن ها وجود ندارد.
در چنين شرايطي انسان بايد بهره مند از احساس انسان دوستي، عدالت خواهي و حقيقت جويي بالايي باشد تا مبادا گرفتار تعصبات افراطي ،مكتب گرايي خشك و انزوا از توده ها گردد. ما بايدبي وقفه بكوشيم تا اين عشق به انسان هاي زنده به عمل در آيد ، عملي كه سرمشق ديگران باشد و نيروي محركه ايجاد كند.
فرد انقلابي اين نيروي محرك ايدئولوژيكي انقلاب در درون حزب ،تمام انرژي خود را صرف چنين فعاليت بي وقفه اي مي كند كه فقط با مرگ او به پايان مي رسد ،مگر آن كه ساختن سوسياليسم در مقياس جهاني حاصل شده باشد . چنانچه پس از انجام مبرم ترين وظايف در گستره ي ملي ،آتش انقلابي او فروكش كند و او انترناسيوناليسم پرولتري را به دست فراموشي بسپارد ،انقلابي كه تحت رهبري اوست نيروي محركه ي خود را از دست خواهد داد و در نتيجه دچار نوعي خماري تسلي بخش خواهد شد كه امپرياليسم ،اين دشمن آشتي ناپذير ما، به نفع خود از آن استفاده خواهد نمود . انترناسيوناليسم پرولتري به تنها يك وظيفه بلكه يك ضرورت انقلابي است. ما مردم خود را در اين مكتب آموزش مي دهيم .

البته در اوضاع كنوني خطراتي نهفته است كه فقط به تعصب گرايي و يا قطع پيوند با توده ها در نيمه‌ي راه انجام وظيفه‌ي خطير ،منحصر نمي شود . خطر ديگر مربوط به ضعف هايي است كه امكان دارد گريبانگير ما شود .اگر كسي فكر كند كه با ريختن تمام هستي اش به پاي انقلاب در عوض نبايد نگران اين باشد كه فرزندش از داشتن بعضي چيزها محروم بماند و يا مايحتاج خانواده اش برآورده نمي شود ، آنگاه با چنين توقعي مصونيت فكري اش را در برابر ميكرب هاي فساد آينده از دست خواهد داد.

در مورد ما اين اصل جا افتاده است كه فرزندان ما بايد همان چيزهايي را داشته باشند كه فرزندان مردم عادي دارند و اگر آن ها چيزي را ندارند ،لازم نيست فرزندان ما داشته باشند . اين مسئله را خانواده هاي ما بايد بفهمند و براي آن مبارزه كنند. انقلاب را انسان ها به انجام مي رسانند و انسان بايد روحيه ي انقلابي اش را هر روز صيقل بدهد .
foto62


بدين ترتيب ما به حركت خود ادامه مي دهيم . در راس اين ستون پهناور فيدل ايستاده است ـ و ما از گفتن اين موضوع نه شرمنده ايم و نه ترسان ـ پس از او بهترين كادرهاي حزب قرار گرفته اند و درست پشت سر آن ها چنان كه نيروي عظيم آن به راحتي حس مي شود ،كل مردم جاي گرفته اند : ساختار مستحكمي از افراد كه به سوي هدفي مشترك گام برمي دارند، افرادي كه دريافته اند چه بايد كرد ، انسان هايي كه مي جنگند تا از معركه ي نياز به در شوند و به عرصه ي آزادي راه يابند .
اين مجموعه ي بزرگ خود را متشكل مي كند و اين تشكل نتيجه ي آگاه شدن اين مجموعه به لزوم چنين تشكلي است . حالا ديگر اين مجموعه يك نيروي پراكنده و جدا از هم نيست، همانند هزاران تركش نارنجكي كه منفجر شده باشد ؛نيرويي نيست كه هر جزئش دركشمكش ناگزير با اجراي ديگر ،در انديشه ي نجات خويشتن از آينده اي تاريك باشد.
ما مي دانيم كه فداكاري ها در پيش است و بايد تاوان اين حقيقت پرافتخار را بپردازيم كه به عنوان يك ملت ،نقش پيشتاز را به عهده داريم . ما در موقعيت رهبري اين را هم مي دانيم كه در قبال قرار داشتن در راس مردمي كه در آمريكاي لاتين قرار دارند ، بايد از جان خود مايه بگذاريم . هر يك از ما آگاه است كه خشنودي از انجام وظيفه ،پاداش اوست و با پيشروي در كنار ديگران ،به سوي انسان نويني كه خطوط پيكرش در افق نمايان است ،سهم خود را از فداكاري به موقع مي پردازيم .


حال اجازه بدهيد چند نتيجه بگيريم :
ما سوسياليست ها آزادتريم زيرا كامل تريم ، كامل تريم زيرا آزادتريم . استخوان بندي آزادي كامل ما از هم اكنون شكل گرفته است . آن جه هنوز نداريم گوشت و پوست و جامه ايست برتن اين استخوان بندي و اين ها را ما به وجود خواهيم آورد .
آزادي ما و توشه ي روزانه ي آن به قيمت خون و فداكاري فراهم شده است.
فداكاري ما آگاهانه است : قسطي است كه بايد براي بناي آزادي بپردازيم.
پيش روي ما راهي طولاني با پيچ و خم هايي ناشناخته نهفته است . ما به محدوديت هاي خود واقفيم . ما انسان قرن بيست و يكم يعني خود را خواهيم ساخت .
ما در عمل روزانه ،خود را ساخته و پرداخته خواهيم كرد و به آفرينش انساني نوين با تكنولوژي جديد دست خواهيم يافت .
فرد تا آنجا كه بتواند والاترين آمال و ارزش هاي مردم را متبلور كند و از مسير اصلي منحرف نشود , در بسيج و رهبري توده ها نقش پيدا مي كند .
هموار كننده ي راه ،گروه پيشتاز است كه شامل بهترين ، يعني حزب است .
خمير مايه ي اصلي كار ما ، جوانان هستند . چشم اميد ما به آنان دوخته است و آن ها را آماده مي كنيم تا درفش انقلاب را از ما تحويل بگيرند. اگر مضمون جسته و گريخته ي اين نامه چيزي را روشن كرده باشد به هدفي رسيده است كه انگيزه ي نوشتن آن بود .
يا مرگ يا وطن !



 



نويسنده: ...........

نوشته شده در یکم اسفند 1386

|


 

Ø منوی اصلی Ø

 

 صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


درباره وبلاگ



...........................

Name:Ernesto Guevara
Variant Name: Che Guevara
Birth Date: June 14, 1928
Death Date: October 8, 1967
Place of Birth: Rosario, Argentina
Place of Death: Bolivia
Nationality: Argentinian
Gender: Male
Occupations: revolutionary, adviser
...........................

 


Ø آرشيو مطالب Ø

 


مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386


 


Ø موضوعات Ø

 


لـــیـــنــک بــه مــا

بیوگرافی چه گوارا

والیپرهای چه گوارا

فیلم های چه گوارا

عکسهای چه گوارا

کتاب های چه گوارا

وب های چه گوارا

آرشیو مطالب



 

 


Ø پیوندها Ø

 

 
زندگی ومرگ چه گوارا

چه گوارا زنده است

وبلاگ من

چگوارا اسطوره ی زندگی من

چه گوارا لینک

جستجوگر چه گوارا

کلوب چه گوارا

گالری عکس چه گوارا

مشاهده فیلم چه گوارا

چه گوارا در آغوش مرگ

چه

عكس هاي چه گوارا

انسان قرن 21

فیلم خاطره ات موتور سیکلت

زنده باد چه گوارا

مشهورترین عکس چه

 



 


¤ بـــزرگــــان ¤

 

زندگینامه چه گوارا


زندگینامه فیدل کاسترو
زندگی نامه مارکس
زندگی لنین
زندگینامه فردریش انگلس
زندگینامه جوهیل
زندگینامه احمد شاملو
زندگی فواد مصطفی سلطانی
زندگی روزا لوکسامبورگ
زندگینامه فروغ

 

-----------------

آثار مارکس و انگلس

 

-----------------

آثار لنين

 

 <||Copyright © 2006 - Designed By : ©sabeah All Rights Reserved ||>