تبليغاتX

باعرض سلام خدمت دوستان خوبم ... به وبلاگ ارنستو چه گوارا خوش آمدید ... امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگ ارنستو چه گوارا سپری کنید... وبلاگ من آماده  هر تبادل لینک وتبادل لوگو با وبلاگ وسایت های در مورد چه گوار رادارد ...

 
  صفحه نخست |  آرشیو مطالب |  لـــیـــنــک بــه مــا |  مقالات کارگری |  والیپر  |  ويدئو كليپ |  گالری عکس |  کتابخانه |  لینک سایتها  |  اخبار

 

Ø ساعت وتقویم Ø

 

 


Ø مقالات کارگریØ

 

.


به زودی

 


تابلوی گفتمان


Ø جستجو Ø

 

 
جستجوی فارسی در گوگل


 

جستجو در وبلاگ


 


Ø پرچم ما Ø

 

 


Ø آموزشی Ø

 




آموزش مارکسيزم
آموزش کتاب خوانی
واژه نامه سیاسی

 


Ø لوگو دونیØ

 

لوگوی شما

لوگوی شما

www.el.che.prv.pl - HASTA LA VICTORIA SIEMPRE!

Che-Lives.com - Click HERE


  لوگوی من

 



فایلهای صوتی کلیک کن

 




زندگی لنین

زندگی لنین

رهبر پرولتاریای انقلابی روسیه

 

 

 

لنین از ابراز عشق و محبت ژرف و دو جانبه خود و کارگران لذت می برد. لنین روابط صمیمانه و نزدیکی با آنها داشت و نسبت به آنها احساس مسئولیت می کرد. کارگران بیش از پیش در محافل و دوایر مطالعاتی او گرد می آمدند و ازدحام می کردند. او با دقت شرایط زندگی و کار آنها را مطالعه و بررسی می کرد و علاقه عمیقی به درک مشکلات آنها داشت.

 

روپسکایا (همسر لنین.  بهداد) در خاطراتش نگاشت :

"ولادیمیر ایلیچ علاقه ورز بود تا هر مطلب کوچک روزانه ای را که می توانست باو مدد کند تا تصویری از زندگی و شرایط حیات کارگران ترسیم نماید گرد آورد. او مجاهده می کرد هر چیزی را که می توانست کمک بهتری به او برای شناختن و معرفت یافتن بر راه ها و طرق پیکار و اتخاد شعارهای انقلابی باو بکند  فراهم آورد و انباشته سازد." او با مثال های روزمره می توانست قضایا را به کارگران بفهماند. او می توانست به زحمتکشان نشان دهد که مارکسیسم چیست و چگونه می توانند ان را در عمل بکار برند وی روش هایی را که به آن ها راهنمایی می  کرد تا چگونه با سرامایه داری و استبداد تزاری بجنگند به آنها نشان می داد.

لنین کبیر و دولت های واحد ملّی در خاور زمین

 

 

طرفداری لنین از وحدت ملی

 

 

کشورهای خاور زمین

 

ببینید رفیق لنین در رساله حق تعیین سرنوشت ملل (خودمختاری) چه می نویسد. رفیق لنین در اثر جاویدان خویش ترجمه شادروان رفیق محمد پورهرمزان قطع جیبی ص 23 می نگارد: "اروپای خاوری و آسیا در دوران انقلاب های بورژوادمکراتیک قرار دارند (که به نظر من هنوز وظایف عمده ای از آن ها ناتمام مانده و اصولاً در سراسر جهان انقلاب بورژوادمکراتیک بر انقلاب سوسیالیستی توفق دارد) یعنی بعد از گذشتن پیش از یکصد سال از انقلاب بورژوادمکراتیک توده ای اول روس. و اگر آغاز کار انقلابات بورژوادمكراتيك را از انقلابات انگلیس و هلند در قرن هفدهم بدانيم یعنی حدود 1648 اینک نزدیک سیصدو و پنجاه سال است که انقلاب بورژوادمکراتیک در جهان آغاز شده و هنوز پایان نیافته بلکه در بخش اعظم جهان همچنان عمده وظایف آن بر جای مانده و در بخش بزرگی هم که انقلاب سوسیالیستی انجام شده عقب گرد کرده به طور عمده انقلابات بورژوادمکراتیک بازگشته است (مقصود من شوروی و بلوک شرق است بهداد") آري رفیق لنین می نگارد:

 

"انقلاب های روسيه ایران، ترکیه و چین و جنگ در کشورهای بالکان اینها سلسله زنجیر حوادث جهانی دوران ما در "خاور" ماست. تنها بینایان ممکن است در این زنجیر حوادث بیداری یک سلسله (سلسله تاکید از رفیق لنین است) جنبش های ملی بورژوادمکراتیک و کوشش هايي را که برای تشکیل دولت های مستقل و واحد ملی "مستقل" ("واحد ملی" تاکید از من است بهداد) بعمل می آید نه بیند. همانا دلیل و فقط بهمین دلیل که روسیه باتفاق کشورهای همسایه در حال گذراندن این دوره است وجود بخش حق ملل در سرنوشت خویش در برنامه ما لازم است."

 

در این پاراگراف از کتاب "حق تعیین سرنوشت ملل" از رفیق لنین مطالب بسیار مهمی نهفته است. رفیق لنین از ژاپن سخنی بمیان در نمی آورد در ژاپن در 1868 "انقلابی مي جی" که یک انقلاب بورژوادمکراتیک بود انجام یافته وظایف بورژوادمکراتیک تقریباً حل شده بود ژاپن بصورت یک کشور پیشرفته سرمایه داری بلکه به یک کشور امپریالیستی تبدیل یافته بود در اینجا هیچ سخني از انقلاب "ترک" یا "عرب" یا "فارس" و یا بلوچ و یا ترکمن و یا کرد و غیره نيست آیا رفیق لنین اطلاع نداشت که چنین تنوع ملّی و قومي در این کشورها وجود دارد؟! رفیق لنین دارای اطلاعات ژرف و گسترده اي از مسائل ژئوپليتیک و ژوگرافی سیاسی و اقتصادی جهان بود بی گفتگو است یا این مسائل آشنا بود خوب او از استقلال و حق تعیین سرنوشت گرجی ها، ارمنی ها، ترک هاي قفقاز كه  هنوز نام آذربایجان بر روی آنها نهاده نشده بود تركمن هاي ترکستان ازبك ها، قرقیزها، قزاق ها و غیره طرفداری می کرد.ولی از مساله حق تعیین سرنوشت ترک ها، کردها، عرب ها، بلوچ ها و ترکمن هاي ایران یا کردهای ترکیه یا اعراب ترکیه و غیره سخنی در میان نمی آورد؟! زیرا در روسیه امپراطوری ناهمگوني وجود داشت از ملل و اقوام و ملل و مذاهب با انواع مختصات گوناگون که بطور بسيار ناهمساز بهم پيوسته بودند در آن جا سرمایه داری پیشرفت کرده و امپریالیسم رشد یافته و شكل استعماري گرفته لنین آن را دولت امپریالیستی – نظامی – فئودالی – استبدادی می ناميد بهرحال یک کشور جلّاد امپریالیستی بود. (امپریالیستی بهمان شكل قديم آن و هم مفهوم مارکسیستی آن یعنی آخرین مرحله رشد سرمایه داری که لنین کبیر در 1916 یعنی بعد از این نگارش این رساله حق تعيين سرنوشت ملل آن را فرموله کرد و کسان دیگر از رهبران انقلابی مارکسیست مانند رفیق کائوتسکی درباره آن پژوهش تئوریک می کردند) غلیان احساسات ملی بسیار در این کشور عظیم و جنبش واقعاً موجود ملی ملل، و خلق ها و اقوام روسیه تزاری، در آن وجود داشت که خواهان رهايي از چنگال خونین و پاشنه های آهنین ديو تراریسم جلاد روس بودند.

 

لذا لنین کبیر از اين جنبش های واقعاً موجود که گسترش و پيروزی آنها استبدادی ترین و ستمگرترین و جلادترین و مستبدترین کشور اروپایي را سست و ضعيف می کرد و به انقلاب جهانی پرولتاریایي کمک می کرد حمايت مي كرد. اما لنین کبیر صبحگاه از جنبش ملّی ترک های ایران یا کردها و اعراب ترکیه (عثمانی) و یا کردها و اعراب و بلوچ های ایران یا پیش از بیست ملت و قوم چین سخن بميان نمی آورد بلکه از "دولت واحد" و "استقلال ملی" در آن کشور ها حمايت مي كرد. تجزيه و تقسيم اين کشورها به كشورهاي کوچکتر در حقیقت لقمه در دهان امپریالیسم نهادن بود و امپریالیسم جنایتکار جهانی به فکر تقسیم و تصرف ایران چین و ترکیه بودند. مثلاً امپریالیست های اروپایی بویژه انگلیس و فرانسه تصرف متصرفات امپراطوری ترکیه (عثمانی) را در نظر داشتند و امپریالیست های جنایتکار ژاپني آلمانی امریکایی، پرتغالی، انگلیسی، فرانسوی و غیره در فکر تقسیم چین بین خود بودند و امپریالیست های جنایتکار انگلیسی و روسی بفکر تقسیم و امحاء مطلق حاکمیت ایران در امپرراطوری ایران بودند لنین هرگز از مساله حق تعیین سرنوشت ترک ها با کردهای ایران و کردها و عرب ها و ترکمن های عثمانی و بيش از بيست ملت و خلق ساکن چین حمایت نمی کرد.

 

لنین کبیر کنگره ای تشکیل نمی داد که نام کنگره جنبش های ملّی ترک یا جنبش های ملی فارس یا جنبش های ملی عرب باشد او کنگره را با عنوان ملل مسلمان زحمتکش خاور زمین تشکیل می داد او به جنگ های بالکان که برای تجزيه عثمانی بود و کشورهای امپریالیستی ارتجاعی اروپایی مانند روسیه و اطریش و انگلیس و فرانسه  در درجه اول و دیگر دول امپریالیستی مانند آلمان در درجه بعد خواهان آن بودند توجه می کرد و تضعیف مواضع جنایتکارانه  امپریالیستی روسیه مستبد و جلاد را در بالکان مورد توجه قرار می داد طي جنگ هایي كه بهرحال با مطامع امپریالیستی کشورهای مانند روسیه تزاری بالکان از عثماني (ترکیه) منتزع شد حتی بعداً در کشورهای بالکان (بعد از جنگ جهانی دومّ) انقلابات و کودتای سوسیالیستی و صدورهاي انقلاب صورت گرفت و کشورهای سوسیالیستی مانند "فدراسیون یوگسلاوی" و رومانی و مجارستان و بلغارستان و آلبانی پدید آمد امّا اینک در بالکان عقب نشینی عظیمی صورت گرفته ديده می شود که مثلاًعلیرغم انقلاب ظاهری سوسیالیستی در یوگسلاوی وظایف انقلاب بورژوادمکراتیک در این کشور حل نشده انقلاب سوسیالیستی سطحی بوده است فدراسیون یوگسلاوی به آساني از هم باشید و اينك البته اگر در عمق نگاه كنيم برخي از وظايف انقلاب بورژوادمكراتيك يعني حق تعيين سرنوشت ملل در يوگسلاوي عملي شده است و لي بهرحال یوگسلاوی به مرحله انقلاب بورژوادمکراتیک باز گشته است در مورد مجارستان، بلغارستان، آلبانی هم همين وضع دیده  می شود.

 

تکرار می کنم در یوگسلاوی انقلاب واقعی رخ داده بود (به رهبري تيتو كبير) و صدور انقلاب نبود اما از آنجا که دارای ریشه های عمیق نبود در جریان فروپاشی بلوک شرق و شوروي با شکست روبرو شد البته در کلیه این ممالک انقلابی از پايین صورت نگرفت بلکه مرکز مخفي استاليني جنبش جهانی انقلابی و کمونیستی بطور مصنوعی و از بالا این کشورها را ظاهراً اردوی سرمایه داری باز گرداند و دست به عقب نشيني زده تاکتیک خود را عوض کرده بلوک سکتاریستی شرق را اروپا فروپاشاند راه روسیه را بسوی دریاهای آزاد باز کرده و در صفوف جهانی سرمایه داری و امپریالیستی جهانی بكمك کشورهای ظاهراً سرمایه داری اروپای شرقی و بالکان یا پیوستن این کشورها به سازمان هاي کشورهای امپریالیستی اروپایی مانند اتحادیه اروپا و ناتو شقاق و تشتت انداخته از آنها مانند اسب تروا استفاده کرده مثلاً دیگر لازم نیست که روسیه در سازمان ناتو جاسوس داشته باشد بلکه بوسیله کمونیست های کشورهای  بلوک شرق و بالکان که لباس سرمایه داری کرده اند خود در راس و در درون سازمان ناتو هستند و آزادانه در آن فعالیت می کنند دقيق ترين اطلاعات را كسب مي كند. اتحادیه اروپا گسترش يافته به نیروی عظیمی تبدیل شده و در مقابل امریکا قرار گرفته اند و اوضاع ژئوپلتیک جهان عملاً به زبان امریکا و غرب امپریالیستی و شديداً بنفع روسیه و چین تغییر کرده است.

 

ولی بهر حال در کشورهای بالکان مرحله انقلاب سوسیالیستی به مرحله انقلاب بورژوادمکرتیک  عقب گرد کرده است.

 

لنین انقلاب روسیه و از جمله حق تعیین سرنوشت ملل روسيه را که در خاور بیشتر از مسلمانان تشکیل می دادند از جنبش انقلابی خاور جدا نمی داند. رفیق لنین می کوشید تا اتحادی بین مسلمان خاور و بلشویکهای روس پدید آورد. و امپریالیسم و سرمایه داری جهانی را در هم شکند، کشورهای بزرگ خاور زمین را که از ملل مختلف تشکیل شده بودند یکپارچه و واحد نگهدارد تا بتوانند در مقابل امپریالیسم جهانی مقاومت کنند توسط آن تجزيه و كوچك و مضحل نشوند بنابراین صریحاً و قاطعاً از وحدت ملّی آنها طرفداری مي کرد و عملاً با جنبش های تجزیه طلبی در این کشورها مخالفت می کرد. اینست روح مقدس مارکسیسم لنینیسم. بعد از انقلاب روسیه امپریالیسم جهانی بر سرکردگی امپریالیسم انگليس مي کوشيد تا با تقویت روحیات فاشيستي و استبدادی در اطراف روسیه انقلابی و تشکیل دیکتاتورهايی مانند دیکتاتوری رضاشاه پهلوی در ایران یا تقویت هیتلر در آلمان و موسيليني در ایتالیا روسیه را محاصره کند (كمربند آهنین) بعد از جنگ دوم جهانی نیز کوشید همین عمل را بار ديگر با تز "پرده پولادين" انجام دهد. که این نقشه های امپریالیست های جنایتکار با برخی چپ روی های کمونیستهای جهان مانند رفیق استالین بنحو موفقیت آميزی پیاده شد رفیق استالین با ایجاد بلوک شرق و دیکتاتورهای کمونیستی در شرق و مركز اروپا به این نقشه امپریالیسم جهانی دیپلماسی ایدن – چرچیل کمک عظیمی کرد. در این اشتباهات رفیق استالین جاسوسان امپریالیسم مانند مولوتف و مالنکف و دميتروف و غیره نقش بزرگی ایفا کردند.

 

امّا شوروی ها از دهه هشتاد قرن بیستم، پس از کودتای کمونیستی افغانستان و شکست عظیم شوروی در آن که به تحریک و با نقشه چیني امپریالیسم انگلیس و امریکا انجام گرفت تا حدودی به اشتباهات پی برده بلوک شرق و شوروی را فرو پوشانده سیستم بلوک بندي و جنگ سرد را حدودی از ميان برده راه کشورهای شوروی و بلوک شرق را به درياهای آزاد باز کردند و در صفوف امپریالیسم جهانی تفرق و تشتت افکندند. و در آنها اعتشاش و بحران را بشدت تشدید کردند.

 

تز قدیمی لنین "اتحاد مسلمانان و بلشویک ها" را بار دیگر تا حدودی پیش بردند (بعلت انحراف پاسيفيستي و و رفورمیستی رهبری جنبش جهانی انقلابی و کمونیستی این تز بقدر کافی پیشرفت نکرده نتواست توده هاي مسلمانان جهان را که بر مهم ترین نقطه استراتژیک جهان تسلط دارند و یک چهارم  از کره ارض را در اختیار دارند جلب کند در جریان فروپاشی بلوک شرق و شوروی که مجموع آن بسیار درست و انقلابی و مارکسیستی لنینیستی بود در بسیاری از مسائل اشتباهات عظیم صورت گرفته و می گيرد که ناشی از عدم آشنایی هسته مرکزی رهبری جنبش جهانی انقلابی و کمونیستی از مارکسیسم لنینیسم و عدم آشنایی به وضعیت رئوپلتیک و سیاسی جهان است.)

 

در اینجا مساله تغییر تاکیتیک هاي موقتي مطرح است مثلاً رفیق لنین در زمان روسیه تزاری از حق تعیین سرنوشت و استقلال ملل قفقاز مانند گرجی ها و ارمنی ها و ترک ها قفقاز و غيره دفاع می کرد اما بعد از انقلاب اکتبر این تاكتيك را به تشکیل فدراسیون کمونیست بلشویک روسیه تغییر داد و این عمل درستی بود زیرا کشور عظیمی را پدید می آورد که می توانست علیه امپریالیسم مقاومت شدیدی کند رفیق استالین این تز را به بهترين وجهي دنبال کرد و اتحاد جماهیر شوروي سوسیالیستی را پدید آورد و با نبوغ فوق بشری عقب مانده ترین کشور صنعتي جهان را که از دو جنگ جنگ جهانی و جنگ داخلی کاملاً ويران شده بود به يکی از دو قدرت اصلی جهان تبدیل کرد. فاشیسم را شكست ماوراء عظیم داد. انقلاب چين را به پيروزي رساند (به کمک شاگرد و يار وفادار خلاقش رفیق مائو زدون مرید و وفادار و در ضمن آفريننده و مستقل خویش بدون تملق گويي و چاپلوسي و دنباله روي كورانه) سیستم جهانی مستعمراتی را فروپاشاند و جهان را از 50 کشور مستقل به پیش از 150 کشور مستقل تبدیل کرد. انقلابات استقلال هندوستان و اندونزی و غیره را به پیروزی رساند.

 

 

 

ببینید رفیق لنین در رساله حق تعیین سرنوشت ملل (خودمختاری) چه می نویسد. رفیق لنین در اثر جاویدان خویش ترجمه شادروان رفیق محمد پورهرمزان قطع جیبی ص 23 می نگارد: "اروپای خاوری و آسیا در دوران انقلاب های بورژوادمکراتیک قرار دارند (که به نظر من هنوز وظایف عمده ای از آن ها ناتمام مانده و اصولاً در سراسر جهان انقلاب بورژوادمکراتیک بر انقلاب سوسیالیستی توفق دارد) یعنی بعد از گذشتن پیش از یکصد سال از انقلاب بورژوادمکراتیک توده ای اول روس. و اگر آغاز کار انقلابات بورژوادمكراتيك را از انقلابات انگلیس و هلند در قرن هفدهم بدانيم یعنی حدود 1648 اینک نزدیک سیصدو و پنجاه سال است که انقلاب بورژوادمکراتیک در جهان آغاز شده و هنوز پایان نیافته بلکه در بخش اعظم جهان همچنان عمده وظایف آن بر جای مانده و در بخش بزرگی هم که انقلاب سوسیالیستی انجام شده عقب گرد کرده به طور عمده انقلابات بورژوادمکراتیک بازگشته است (مقصود من شوروی و بلوک شرق است بهداد") آري رفیق لنین می نگارد:

 

"انقلاب های روسيه ایران، ترکیه و چین و جنگ در کشورهای بالکان اینها سلسله زنجیر حوادث جهانی دوران ما در "خاور" ماست. تنها بینایان ممکن است در این زنجیر حوادث بیداری یک سلسله (سلسله تاکید از رفیق لنین است) جنبش های ملی بورژوادمکراتیک و کوشش هايي را که برای تشکیل دولت های مستقل و واحد ملی "مستقل" ("واحد ملی" تاکید از من است بهداد) بعمل می آید نه بیند. همانا دلیل و فقط بهمین دلیل که روسیه باتفاق کشورهای همسایه در حال گذراندن این دوره است وجود بخش حق ملل در سرنوشت خویش در برنامه ما لازم است."

 

در این پاراگراف از کتاب "حق تعیین سرنوشت ملل" از رفیق لنین مطالب بسیار مهمی نهفته است. رفیق لنین از ژاپن سخنی بمیان در نمی آورد در ژاپن در 1868 "انقلابی مي جی" که یک انقلاب بورژوادمکراتیک بود انجام یافته وظایف بورژوادمکراتیک تقریباً حل شده بود ژاپن بصورت یک کشور پیشرفته سرمایه داری بلکه به یک کشور امپریالیستی تبدیل یافته بود در اینجا هیچ سخني از انقلاب "ترک" یا "عرب" یا "فارس" و یا بلوچ و یا ترکمن و یا کرد و غیره نيست آیا رفیق لنین اطلاع نداشت که چنین تنوع ملّی و قومي در این کشورها وجود دارد؟! رفیق لنین دارای اطلاعات ژرف و گسترده اي از مسائل ژئوپليتیک و ژوگرافی سیاسی و اقتصادی جهان بود بی گفتگو است یا این مسائل آشنا بود خوب او از استقلال و حق تعیین سرنوشت گرجی ها، ارمنی ها، ترک هاي قفقاز كه  هنوز نام آذربایجان بر روی آنها نهاده نشده بود تركمن هاي ترکستان ازبك ها، قرقیزها، قزاق ها و غیره طرفداری می کرد.ولی از مساله حق تعیین سرنوشت ترک ها، کردها، عرب ها، بلوچ ها و ترکمن هاي ایران یا کردهای ترکیه یا اعراب ترکیه و غیره سخنی در میان نمی آورد؟! زیرا در روسیه امپراطوری ناهمگوني وجود داشت از ملل و اقوام و ملل و مذاهب با انواع مختصات گوناگون که بطور بسيار ناهمساز بهم پيوسته بودند در آن جا سرمایه داری پیشرفت کرده و امپریالیسم رشد یافته و شكل استعماري گرفته لنین آن را دولت امپریالیستی – نظامی – فئودالی – استبدادی می ناميد بهرحال یک کشور جلّاد امپریالیستی بود. (امپریالیستی بهمان شكل قديم آن و هم مفهوم مارکسیستی آن یعنی آخرین مرحله رشد سرمایه داری که لنین کبیر در 1916 یعنی بعد از این نگارش این رساله حق تعيين سرنوشت ملل آن را فرموله کرد و کسان دیگر از رهبران انقلابی مارکسیست مانند رفیق کائوتسکی درباره آن پژوهش تئوریک می کردند) غلیان احساسات ملی بسیار در این کشور عظیم و جنبش واقعاً موجود ملی ملل، و خلق ها و اقوام روسیه تزاری، در آن وجود داشت که خواهان رهايي از چنگال خونین و پاشنه های آهنین ديو تراریسم جلاد روس بودند.

 

لذا لنین کبیر از اين جنبش های واقعاً موجود که گسترش و پيروزی آنها استبدادی ترین و ستمگرترین و جلادترین و مستبدترین کشور اروپایي را سست و ضعيف می کرد و به انقلاب جهانی پرولتاریایي کمک می کرد حمايت مي كرد. اما لنین کبیر صبحگاه از جنبش ملّی ترک های ایران یا کردها و اعراب ترکیه (عثمانی) و یا کردها و اعراب و بلوچ های ایران یا پیش از بیست ملت و قوم چین سخن بميان نمی آورد بلکه از "دولت واحد" و "استقلال ملی" در آن کشور ها حمايت مي كرد. تجزيه و تقسيم اين کشورها به كشورهاي کوچکتر در حقیقت لقمه در دهان امپریالیسم نهادن بود و امپریالیسم جنایتکار جهانی به فکر تقسیم و تصرف ایران چین و ترکیه بودند. مثلاً امپریالیست های اروپایی بویژه انگلیس و فرانسه تصرف متصرفات امپراطوری ترکیه (عثمانی) را در نظر داشتند و امپریالیست های جنایتکار ژاپني آلمانی امریکایی، پرتغالی، انگلیسی، فرانسوی و غیره در فکر تقسیم چین بین خود بودند و امپریالیست های جنایتکار انگلیسی و روسی بفکر تقسیم و امحاء مطلق حاکمیت ایران در امپرراطوری ایران بودند لنین هرگز از مساله حق تعیین سرنوشت ترک ها با کردهای ایران و کردها و عرب ها و ترکمن های عثمانی و بيش از بيست ملت و خلق ساکن چین حمایت نمی کرد.

 

لنین کبیر کنگره ای تشکیل نمی داد که نام کنگره جنبش های ملّی ترک یا جنبش های ملی فارس یا جنبش های ملی عرب باشد او کنگره را با عنوان ملل مسلمان زحمتکش خاور زمین تشکیل می داد او به جنگ های بالکان که برای تجزيه عثمانی بود و کشورهای امپریالیستی ارتجاعی اروپایی مانند روسیه و اطریش و انگلیس و فرانسه  در درجه اول و دیگر دول امپریالیستی مانند آلمان در درجه بعد خواهان آن بودند توجه می کرد و تضعیف مواضع جنایتکارانه  امپریالیستی روسیه مستبد و جلاد را در بالکان مورد توجه قرار می داد طي جنگ هایي كه بهرحال با مطامع امپریالیستی کشورهای مانند روسیه تزاری بالکان از عثماني (ترکیه) منتزع شد حتی بعداً در کشورهای بالکان (بعد از جنگ جهانی دومّ) انقلابات و کودتای سوسیالیستی و صدورهاي انقلاب صورت گرفت و کشورهای سوسیالیستی مانند "فدراسیون یوگسلاوی" و رومانی و مجارستان و بلغارستان و آلبانی پدید آمد امّا اینک در بالکان عقب نشینی عظیمی صورت گرفته ديده می شود که مثلاًعلیرغم انقلاب ظاهری سوسیالیستی در یوگسلاوی وظایف انقلاب بورژوادمکراتیک در این کشور حل نشده انقلاب سوسیالیستی سطحی بوده است فدراسیون یوگسلاوی به آساني از هم باشید و اينك البته اگر در عمق نگاه كنيم برخي از وظايف انقلاب بورژوادمكراتيك يعني حق تعيين سرنوشت ملل در يوگسلاوي عملي شده است و لي بهرحال یوگسلاوی به مرحله انقلاب بورژوادمکراتیک باز گشته است در مورد مجارستان، بلغارستان، آلبانی هم همين وضع دیده  می شود.

 

تکرار می کنم در یوگسلاوی انقلاب واقعی رخ داده بود (به رهبري تيتو كبير) و صدور انقلاب نبود اما از آنجا که دارای ریشه های عمیق نبود در جریان فروپاشی بلوک شرق و شوروي با شکست روبرو شد البته در کلیه این ممالک انقلابی از پايین صورت نگرفت بلکه مرکز مخفي استاليني جنبش جهانی انقلابی و کمونیستی بطور مصنوعی و از بالا این کشورها را ظاهراً اردوی سرمایه داری باز گرداند و دست به عقب نشيني زده تاکتیک خود را عوض کرده بلوک سکتاریستی شرق را اروپا فروپاشاند راه روسیه را بسوی دریاهای آزاد باز کرده و در صفوف جهانی سرمایه داری و امپریالیستی جهانی بكمك کشورهای ظاهراً سرمایه داری اروپای شرقی و بالکان یا پیوستن این کشورها به سازمان هاي کشورهای امپریالیستی اروپایی مانند اتحادیه اروپا و ناتو شقاق و تشتت انداخته از آنها مانند اسب تروا استفاده کرده مثلاً دیگر لازم نیست که روسیه در سازمان ناتو جاسوس داشته باشد بلکه بوسیله کمونیست های کشورهای  بلوک شرق و بالکان که لباس سرمایه داری کرده اند خود در راس و در درون سازمان ناتو هستند و آزادانه در آن فعالیت می کنند دقيق ترين اطلاعات را كسب مي كند. اتحادیه اروپا گسترش يافته به نیروی عظیمی تبدیل شده و در مقابل امریکا قرار گرفته اند و اوضاع ژئوپلتیک جهان عملاً به زبان امریکا و غرب امپریالیستی و شديداً بنفع روسیه و چین تغییر کرده است.

 

ولی بهر حال در کشورهای بالکان مرحله انقلاب سوسیالیستی به مرحله انقلاب بورژوادمکرتیک  عقب گرد کرده است.

 

لنین انقلاب روسیه و از جمله حق تعیین سرنوشت ملل روسيه را که در خاور بیشتر از مسلمانان تشکیل می دادند از جنبش انقلابی خاور جدا نمی داند. رفیق لنین می کوشید تا اتحادی بین مسلمان خاور و بلشویکهای روس پدید آورد. و امپریالیسم و سرمایه داری جهانی را در هم شکند، کشورهای بزرگ خاور زمین را که از ملل مختلف تشکیل شده بودند یکپارچه و واحد نگهدارد تا بتوانند در مقابل امپریالیسم جهانی مقاومت کنند توسط آن تجزيه و كوچك و مضحل نشوند بنابراین صریحاً و قاطعاً از وحدت ملّی آنها طرفداری مي کرد و عملاً با جنبش های تجزیه طلبی در این کشورها مخالفت می کرد. اینست روح مقدس مارکسیسم لنینیسم. بعد از انقلاب روسیه امپریالیسم جهانی بر سرکردگی امپریالیسم انگليس مي کوشيد تا با تقویت روحیات فاشيستي و استبدادی در اطراف روسیه انقلابی و تشکیل دیکتاتورهايی مانند دیکتاتوری رضاشاه پهلوی در ایران یا تقویت هیتلر در آلمان و موسيليني در ایتالیا روسیه را محاصره کند (كمربند آهنین) بعد از جنگ دوم جهانی نیز کوشید همین عمل را بار ديگر با تز "پرده پولادين" انجام دهد. که این نقشه های امپریالیست های جنایتکار با برخی چپ روی های کمونیستهای جهان مانند رفیق استالین بنحو موفقیت آميزی پیاده شد رفیق استالین با ایجاد بلوک شرق و دیکتاتورهای کمونیستی در شرق و مركز اروپا به این نقشه امپریالیسم جهانی دیپلماسی ایدن – چرچیل کمک عظیمی کرد. در این اشتباهات رفیق استالین جاسوسان امپریالیسم مانند مولوتف و مالنکف و دميتروف و غیره نقش بزرگی ایفا کردند.

 

امّا شوروی ها از دهه هشتاد قرن بیستم، پس از کودتای کمونیستی افغانستان و شکست عظیم شوروی در آن که به تحریک و با نقشه چیني امپریالیسم انگلیس و امریکا انجام گرفت تا حدودی به اشتباهات پی برده بلوک شرق و شوروی را فرو پوشانده سیستم بلوک بندي و جنگ سرد را حدودی از ميان برده راه کشورهای شوروی و بلوک شرق را به درياهای آزاد باز کردند و در صفوف امپریالیسم جهانی تفرق و تشتت افکندند. و در آنها اعتشاش و بحران را بشدت تشدید کردند.

 

L鮩ne 2譥 c. sov

 

 

تز قدیمی لنین "اتحاد مسلمانان و بلشویک ها" را بار دیگر تا حدودی پیش بردند (بعلت انحراف پاسيفيستي و و رفورمیستی رهبری جنبش جهانی انقلابی و کمونیستی این تز بقدر کافی پیشرفت نکرده نتواست توده هاي مسلمانان جهان را که بر مهم ترین نقطه استراتژیک جهان تسلط دارند و یک چهارم  از کره ارض را در اختیار دارند جلب کند در جریان فروپاشی بلوک شرق و شوروی که مجموع آن بسیار درست و انقلابی و مارکسیستی لنینیستی بود در بسیاری از مسائل اشتباهات عظیم صورت گرفته و می گيرد که ناشی از عدم آشنایی هسته مرکزی رهبری جنبش جهانی انقلابی و کمونیستی از مارکسیسم لنینیسم و عدم آشنایی به وضعیت رئوپلتیک و سیاسی جهان است.)

 

در اینجا مساله تغییر تاکیتیک هاي موقتي مطرح است مثلاً رفیق لنین در زمان روسیه تزاری از حق تعیین سرنوشت و استقلال ملل قفقاز مانند گرجی ها و ارمنی ها و ترک ها قفقاز و غيره دفاع می کرد اما بعد از انقلاب اکتبر این تاكتيك را به تشکیل فدراسیون کمونیست بلشویک روسیه تغییر داد و این عمل درستی بود زیرا کشور عظیمی را پدید می آورد که می توانست علیه امپریالیسم مقاومت شدیدی کند رفیق استالین این تز را به بهترين وجهي دنبال کرد و اتحاد جماهیر شوروي سوسیالیستی را پدید آورد و با نبوغ فوق بشری عقب مانده ترین کشور صنعتي جهان را که از دو جنگ جنگ جهانی و جنگ داخلی کاملاً ويران شده بود به يکی از دو قدرت اصلی جهان تبدیل کرد. فاشیسم را شكست ماوراء عظیم داد. انقلاب چين را به پيروزي رساند (به کمک شاگرد و يار وفادار خلاقش رفیق مائو زدون مرید و وفادار و در ضمن آفريننده و مستقل خویش بدون تملق گويي و چاپلوسي و دنباله روي كورانه) سیستم جهانی مستعمراتی را فروپاشاند و جهان را از 50 کشور مستقل به پیش از 150 کشور مستقل تبدیل کرد. انقلابات استقلال هندوستان و اندونزی و غیره را به پیروزی رساند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 http://www.marxists.org/farsi/archive/lenin/index.htm

آثار لنین

 

 

 

 



 



نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1386

|


 

Ø منوی اصلی Ø

 

 صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


درباره وبلاگ



...........................

Name:Ernesto Guevara
Variant Name: Che Guevara
Birth Date: June 14, 1928
Death Date: October 8, 1967
Place of Birth: Rosario, Argentina
Place of Death: Bolivia
Nationality: Argentinian
Gender: Male
Occupations: revolutionary, adviser
...........................

 


Ø آرشيو مطالب Ø

 


مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386


 


Ø موضوعات Ø

 


لـــیـــنــک بــه مــا

بیوگرافی چه گوارا

والیپرهای چه گوارا

فیلم های چه گوارا

عکسهای چه گوارا

کتاب های چه گوارا

وب های چه گوارا

آرشیو مطالب



 

 


Ø پیوندها Ø

 

 
زندگی ومرگ چه گوارا

چه گوارا زنده است

وبلاگ من

چگوارا اسطوره ی زندگی من

چه گوارا لینک

جستجوگر چه گوارا

کلوب چه گوارا

گالری عکس چه گوارا

مشاهده فیلم چه گوارا

چه گوارا در آغوش مرگ

چه

عكس هاي چه گوارا

انسان قرن 21

فیلم خاطره ات موتور سیکلت

زنده باد چه گوارا

مشهورترین عکس چه

 



 


¤ بـــزرگــــان ¤

 

زندگینامه چه گوارا


زندگینامه فیدل کاسترو
زندگی نامه مارکس
زندگی لنین