تبليغاتX

باعرض سلام خدمت دوستان خوبم ... به وبلاگ ارنستو چه گوارا خوش آمدید ... امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگ ارنستو چه گوارا سپری کنید... وبلاگ من آماده  هر تبادل لینک وتبادل لوگو با وبلاگ وسایت های در مورد چه گوار رادارد ...

 
  صفحه نخست |  آرشیو مطالب |  لـــیـــنــک بــه مــا |  مقالات کارگری |  والیپر  |  ويدئو كليپ |  گالری عکس |  کتابخانه |  لینک سایتها  |  اخبار

 

Ø ساعت وتقویم Ø

 

 


Ø مقالات کارگریØ

 

.


به زودی

 


تابلوی گفتمان


Ø جستجو Ø

 

 
جستجوی فارسی در گوگل


 

جستجو در وبلاگ


 


Ø پرچم ما Ø

 

 


Ø آموزشی Ø

 




آموزش مارکسيزم
آموزش کتاب خوانی
واژه نامه سیاسی

 


Ø لوگو دونیØ

 

لوگوی شما

لوگوی شما

www.el.che.prv.pl - HASTA LA VICTORIA SIEMPRE!

Che-Lives.com - Click HERE


  لوگوی من

 



فایلهای صوتی کلیک کن

 




در يادمان «چه گوارا»ی كمونيست!

در يادمان «چه گوارا»ی كمونيست!

 
 

 


در 8 اكتبر 1967 مأموران و سركوبگران بوليوی «چه گوارا» را در نبردی نابرابر زخمی و دستگير نمودند و به دستور فوری و مستقيم سازمان سيا، قلب پر از كين‏اش را از حركت باز داشتند.

40 سال از آن‏زمان می‏گذرد و سرمايه‏داران جهان‏خوار بدن زخمی «چه» را به رگبار بستند تا بزعم خويش قادر گردند انديشه‏ی ماركسيست – لنينيستی او را همراه با جسم‏اش دفن نمايند. امّا «چه گوارا» نه تنها بعد از مرگ زود هنگام‏اش از ذهن‏ها خارج نگشت بلكه تولدی دوباره يافت و به عنوان كمونيستی صديق و وفادار به منافع‏ی كارگران و زحمت‏كشانِ همه‏ی جهان مبدل گشت.


 

ادامه مطلب...

نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و نهم آذر 1386

|

نایاب ترین عکس چه گوارا

نایاب ترین عکس از فرمانده

 

(Che)



 

ادامه مطلب...

نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و ششم آذر 1386

|

فيدل كاسترو 81 ساله شد

فيدل كاسترو سیزدهم آگوست 2007 میلادی، 81 ساله شد.به این سبب نگاهی داریم به تصاویری از کاسترو

 
 

چه‌گوارا و فيدل!

چه‌گوارا و فيدل!



 

ادامه مطلب...

نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1386

|

عکس فرمانده چه زندگی تا مرگ

عکسهای زیبا از فرمانده چه گوارا زندگی تامرگ

 
   

خاطرات موتورسیکلت



 

ادامه مطلب...

نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1386

|

چه گوارا: همیشه انقلابی

چه گوارا: همیشه انقلابی   (ریچارد گات)

 
   

 هشتم اکتبر ۱۹۶۷، چه گوارا در کوهستان‌های بولیوی دستگیر شد و سپیده‌دم روز بعد توسط ارتش بولیوی به طرز فجیعی کشته شد. بعد از گذشت چند دهه از مرگش، تصویر افسانه‌ای او در سرتاسر جهان و بر روی میلیون‌ها تی‌شرت نقش بسته است.

 



 

ادامه مطلب...

نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1386

|

سخنان چه‌گوارا پس از قتل پاتریس لومومبا

 

سخنان چه‌گوارا پس از قتل پاتریس لومومبا

 
 

 



 



نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1386

|

زندگی ارنستو چه گوارا

 زندگی نامه  ارنستو چه گوارا 

 
 

مرگ چه گوارا

 
 



 

ادامه مطلب...

نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و چهارم آذر 1386

|

لینک به ما

 
لینک به ما

 
  

  

  

 

 

 


 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

  

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 



نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و سوم آذر 1386

|

نامه خداحافظی " چه " به فیدل کاسترو

خداحافظی نامه " چه " به فیدل کاسترو

 
 
 
 
 

"سال کشاورزی"
هاوانا- یکم آوریل 1965
در این لحظه من چیزهای زیادی را به خاطر می آورم.وقتی من تو را در خانه ی "ماریو آنتونیا" ملاقات کردم، وقتی تو پیشنهاد دادی من با تو آمدم وهمه دلواپسی ها ناشی از آماده سازی بود.یک روز آنها به ما سر زدند و پرسیدند چه کسی باید از مرگ مطلع باشد، و امکان حقیقی این موضوع در همه ی ما ریشه کرد! بعداً ما می دانستیم که این درست بود که در یک انقلاب یک طرف یا برنده می شود یا می میرد( اگر یک انقلاب حقیقی باشد) بسیاری از همرزمان در راه پیروزی قرار گرفتند.
امروز هر چیزی صدای دراماتیک کمتری دارد، زیرا ما بیشتر بالغ شده ایم،اما اتفاق خودش را تکرار می کند. من احساس می کنم که قسمتی از وظیفه ی خود که مرا به انقلاب کوبا در قلمروش گره زده بود را به خوبی ادا کردم، و با تو وداع می کنم، با همه ی همرزمان، با مردم تو که الان مردم من هم هستند.
من رسما از همه ی سمت های خودم به عنوان رهبر حزب،وزیر،سمت فرماندهی و شهروند کوبایی استعفاء می دهم.هیچ قانونی مرا به کوبا پیوند نمی زند.
وقتی زندگی خودم را مرور می کنم،معتقدم با صداقت و وقف کامل برای هر چه محکم تر کردن پیروزی انقلاب کار کردم. تنها اشتباه جدی من این بود که از اولین لحظه ها در " سیرا مائسترا " به تو اعتماد کافی نداشتم، و خیلی سریع به توانایی های تو به عنوان یک رهبر و انقلابی پی نبردم.
من روزهای با شکوهی را زندگی کردم و در کنار تو به خاطر متعلق بودن به مردممان در روزهای غمگین بحران کارائیب احساس غرور می کردم. دنیا به ندرت سیاستمداری داشته که مثل آن زمان تو باهوش باشد.من احساس غرور می کنم که از تو پیروی کردم بدون هیچ تردید و درنگی،و همچنین به خاطر اینکه با روش فکری تو،دیدن خطرها و ارزیابی ارزش ها شناخته شده ام.
سایر ملت های جهان از تلاش های نسبتاً کم من برای همکاری دعوت کردند.من می توانم این کار را انجام دهم زیرا مسئولیت تو به عنوان رهبر کوبا تو را از این کار منع می کند. وقت جدایی ما فرا رسیده است!
تو باید بدانی که من این کار را با لذت همراه غم انجام می دهم.من خالص ترین آرزو هایم را به عنوان یک سازنده و عزیزترین از آنهایی که من عزیز نگه داشتم را اینجا باقی میگذارم . مردمی را رها می کنم که مرا به عنوان پسر خود قبول کردند و این قمستی از روح مرا آزرده می کند.
من امیدی که تو به من آموختی را به جبهه های جنگ جدید می برم،روح انقلاب مردمم را نیز،
همچنین احساس ادا کردن مقدس ترین وظیفه ها را : جنگ در مقابل امپریالیسم هر جا که ممکن باشد.این منبع قدرت است، و عمیق ترین زخم ها را شفا می دهد.
اگر آخرین لحظه ی من، مرا زیر آسمان های دیگری پیدا کند،آخرین فکر من در مورد این مردم و مخصوصاً تو خواهد بود.من به خاطر درسهایی که به من دادی از تو سپاسپگزارم. من سعی خواهم کرد که تا آخرین موفقیت ها (فتوحات) در کارهایم امیدوار باشم.
من همیشه با سیاست خارجی انقلابمان شناخته شده ام، و همین روند را ادامه می دهم. هر جا که باشم در قبال یک انقلابی کوبایی بودن احساس مسئولیت می کنم و همانطور که باید رفتار می کنم. من متاسف نیستم که برای همسر و فرزندانم چیزی نمی گذارم و چیزی هم برای آنها درخواست نمی کنم، چرا که دولت امکانات کافی برای زندگی و آموزش برای آنها فراهم می کند.
من برای تو و مردممان حرف های زیادی دارم اما احساس می کنم که آنها ضروری نیستند. کلمات قدرت بیان آنچه که من برای آنها دوست دارم را ندارند، در سیاه کردن صفحات نیز سودی نیست.
همیشه به سوی پیرزوی!
سرزمین یا مرگ!
تو را با همه ی شوق انقلابیم در آغوش می گیرم.
"چه"



 



نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و سوم آذر 1386

|

آخرین نامه ارنستوچه گوارا به پدر و مادرش

آخرین نامه ارنستو چه گوارا به پدر و مادرش، پیش از خروج از

 کوبا  که بعدها منجر به کشته شدنش در بولیوى شد.

 

«یک بار دیگر دنده هاى رزى نانت _ اسب دن کیشوت _ را بر پاشنه هایم احساس مى کنم و

 

 سپر به دست راه مى افتم. من اعتقاد دارم نبرد تنها راه کسانى است که براى آزادى خود

 

 مى جنگند، من به پیمان خود عمل مى کنم. بعدها ممکن است بسیارى از آدم ها مرا یک

 

 ماجراجو خطاب کنند. این دروغ نیست، من یک ماجراجو هستم اما از نوعى دیگر. از آنهایى

 

 که براى اثبات ایمانشان زندگى را به بازى مى گیرند. ممکن است زندگى من در این مسیر به

 

 پایان برسد، من دنبال مرگ نمى گردم اما احتمال رویارویى با آن وجود دارد. پس شاید این

 

 آخرین خداحافظى من باشد. حالا یک تمایل شدید که من آن را با شور و شوق یک هنرمند

 

 صیقل داده ام، پاهاى لرزان و ریه هاى خسته ام را استوار نگه مى دارد. من مى روم. گه گاه

 این فرمانده کوچک قرن بیستم را یاد کنید و از پسر یاغى خود بوسه اى را بپذیرید.»




 



نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و سوم آذر 1386

|

یاد فرمانده چه گوارا


یاد فرمانده چه گوارا



 


کودکی در خیابان های کوبا
جوانی در خیابان های بولیوی
مردی در کوچه پسکوچه های آرژانتین
پیرمردی در روی صندلی چوبی جلوی در یک کافه در کنگو
در گواتمالا، در شیلی... بر تن آنها لباس هایی است با عکس چه گوارا. زمانی خود ((چه)) بود و می جنگید و حالا عکسش یادگار آن روزگار است تا هر کس با دیدن آن،یادش رازنده نگاه دارد




 



نويسنده: ...........

نوشته شده در بیست و سوم آذر 1386

|

آزادی را فریاد کن

آزادی را فریاد کن
 
 
 
ارنستو چه گوارا تنها یک نام نیست٬ یک نشان است. نشانی برای تمامی آدمیانی که درصدد برقراری آزادی هستند.
نام او راهی است که تو را به انسانیت و روشنایی رهنمون می کند. و چنان در این آرامش غرق خواهی شد که خویش را از خویشتن خویش٬ باز نخواهی شناخت. هدف او٬ راه من و راه توست. راهی که اعتراض را جایگزین خاموشی مطلق شرم آوری می کند که برای فرار از مبارزه برگزیده شده است.
انتخاب راه بر عهده ی توست٬ تویی که از وضع موجود و سکوت خفقان آور این روزهای سانسور شده ی جامعه خسته شده ای راهت را بازشناس. تو خود می توانی ارنستویی دیگر باشی...
 



 



نويسنده: ...........

نوشته شده در نهم آذر 1386

|

20عکس چه گوارا

 

۱۰ عکس از فرمانده
 



 

ادامه مطلب...

نويسنده: ...........